عکسهای آتلیه
وقتی از مسافرت برگشتم رفتم عکسهای آتلیه رو گرفتم خیلی ناز شده بودن بزرگشون کردم
+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام شهریور ۱۳۹۱ ساعت 18:22 توسط یه عاشق
|
وقتی از مسافرت برگشتم رفتم عکسهای آتلیه رو گرفتم خیلی ناز شده بودن بزرگشون کردم
نمی خواهم خاطره ی فردایم شوی!
امروز من باش
حتی لحظه ای……!
میدونم دیگه خسته شدین سعی میکنم یکم وبم رو تونع ببخشم میخوام اگه خدا کمکم کنه کمتر غصه بخورم توکلم فقط به خدای مهربونه ![]()
خاله جونم از مون دعوت کرده میخوایم بریم اونجا مطمئنم روحیم بهتر میشه
امروز واسه عصرانه مهمون داشتم
ببخشید خواهر های عزیزدلم که با خوندن هرپستم ناراحتتون میکنم از همینجا عذر میخوام واز هم دردی کردن هاتون ممنونم برام دعا کنین

اشک هایم را به نخ می کشم
و تسبیحی می سازم هزار دانه
تا با آن ذکر دلگیری ام از دنیا را برایت بگویم…
اومدم چند تا عکس میزارم ویکم باهاتون حرف میزنم ببخشید اگه خسته میشین