سلام عزیزهای جونم خوبین ممنونم که هموتون میان اومدم یه آپ عجله ای کنم خیلی سرم شلوغه تمیزی وجمع جور کردن خونه خلاصه خیلی خستم همش سر پام  پنجشنبه شب جشن کوچیکی منزل خواهرشوهرم داریم  اونم آشپزمونه خیلی دوستش دارم اونم همینجوره درضمن به علت کمبود جا نتونستم سیستمم رو ببرم خونه مشترکمون کامپیوترم خونه مامانم اینا مونده برام دعا کنین مراسمم درست راه بیفته به امید خدا درضمن من شب اول کلی گریه کردم دلتنگ خونه پدریم شدم خیلی سخته اما دارم کم کم عادت میکنم خونه ای که ۲۵ سال توش زندگی کرده باشی بلا تمام خاطرات خوب وبد ایشالله همه با دلخوش از خونه پدری خداحافظی کنن وتو زندگی مشترکشون طعم خوشبختی رو با تمام وجود کنار همسرشان بچشن